
ساعت پنج عصر حرف زیادی برای گفتن نداشت.
فقر بی انتهای پناهندگان افقان ، خشونت موجود در روزمره زندگی در افغانستان، زندگی دختر افغان در دوگانی تعصب پدر و میل خود او به تحصیل و خود بودن ، بازپرداختی بودکه سمیرا از دغدغه های پدر ارائه داد. در این فیلم سمیرا استفلال او و بیرون آمدنش از زیر سایه پدر را نمی شود حس کرد. شاید زمانی به درازا انجامد تا دختر جوان از یوغ فرهنگی پدر بیرون آید و نگاه زنانه اش در دوربین نمود کند.
ساعت پنج عصر بیشتر مرا به یاد ضرب المثل چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است ، می انداخت. در میان فقر و درد و خشونت حاکم بر افغانستان بعد از جنگ ، سمیرا از آرزوی دختری برای ريیس جمهور شدن "گپرانی " می کند . وقتی که نمی گذارند ساز مان را در خانه خود بنوازیم ، به خانه همسایه می رویم و دولت و فرهنگ آنها را به انتقاد می کشیم ، و به سکوت مرگبار خود در مورد خانه خود ادامه می دهیم. تا که نانی به کف آید و به راحت فرو برود.
آیه قران که در مورد حقوق زنان و زیر دست بودن زنان در کلاسهای قرآن خوانده می شد ، آیه هایی است که سالهاست برای زنان ما در ج.ا چهار چوبهای زندگی را مشخص می کند. و چپاندن شعر عظیم لورکا " ساعت پنج عصر " در فیلم ، تنها به این دلیل که به فیلم نامی شاعرانه و عمیق دهد ، فریاد های نیچه گونه پیرمرد " خدا مرده است " در زمان دفن نوه خردسالش ، چهره خسته شاعر عاشق که عکسهای نقره را به در و دیوار خرابه می چسباند، سخنان مینای جوان که خانواده اش توسط طالبان قتل عام شده بود در رابطه با عدم میل او به انتقام از طالبان و تمرکز نیرویش بر آینده افغانستان و زنان افغان، وکفشهای سفید زنانه نقره که به تناوب با گیوه هایش تعویض می شد و دوگانگی رغبت او به زندگی مدرن و اجبار او در حضور در زندگی سنتی را سمبل بود ، فیلم را نجات نمی داد.
ساعت پنج عصر سمیرا مخملباف حرف تازه ای برای گفتن نداشت. " هر چی بود، پیش از اینها گفته بود".
the kite runner یا>> بادبادک ها بر فراز سن فرانسیسکو و کابل در پرواز هستند.دنیای کودک های افغان در آن بادبادک خلاصه شده است.دو کودک افغان به نام امیر و حسن که تمامی دوران کودکی خود را باهم گزرانده اند این بار باید از هم جدا شوند مانند بادبادک ها باید هر کدام به سمتی دیگر بروند. فیلم بادبادک باز یا The kite Runner که بر اساس نولی با همین نام به نویسندگی خالد حسین ساخته شده از کاندیدا ها و شاید برنده های اسکار بهترین فیلم خارجی امسال است.فیلم که با کارگردانی مارک فارستر جوان که هرگز به شخصه فیلم شاهکار او با نام بمان یا STAY رو فراموش نمی کنم.هر چند تمامی اشخاصی که کتاب و نول فیلم را خوانده اند مثل همیشه کتاب را برتر می دانند و می گویند هرگز فیلم به جای کتاب نمی شود بنده هم منکر آن نمی شوم هر چند شانس خواندن کتاب رو تابه حال از دست داده ام ولی نباید صحنه ها و موسیقی خاص این فیلم را که باعث به وجود آمدن اثری عمقی و بثری شده است را فراموش کرد ..







